دیکشنری فارسی

clogs

UKklɔgz USklɔgz

معنی فارسی

پابند:چيزيکه مانع حرکت شود ، مانع ،

مسدودکردن ، بسته شدن

ریشه و کاربرد

Noun

A type of shoe with a thick wooden sole.

ریشه

From the Middle English word 'clogge', meaning 'a thick piece of wood'.

مثال

  • She wore traditional Dutch clogs.
  • The clogs were comfortable to walk in.
  • He tripped over his own clogs.

ترکیب‌های رایج

Traditional clogs Wooden clogs Dutch clogs Wear clogs

واژه‌های دیگر با معنی «پابند:چيزيکه مانع حرکت شود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن