دیکشنری فارسی

clumping

UKklʌmpiŋ

معنی فارسی

انبوه دسته خوشه نيم تخت

تعریف انگلیسی

noun
  1. the sound of a horse's hoofs hitting on a hard surface

واژه‌های دیگر با معنی «انبوه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن