co worker معنی فارسی همکار همقطار. واژههای دیگر با معنی «همکار» f.creature همکار competitress مونث همکار، رقيب، هم چشم company network شبکه همکار، شبکه شرکت coacting group گروه همکار co optation پذيرفتن بعنوان همکار. co option پذيرفتن بعنوان همکار. wallah پسوندي که رابطه ي شخص با همکار يا چيزي را، معلوم ميکند coadjutor همياور، همکار، معاون assoc مخفف:، همکار، شريک competitor رقيب، همکار، هم چشم