دیکشنری فارسی

competitor

UKkəmpiːtitər USkəm'petətə

معنی فارسی

رقيب همکار هم چشم

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝm pet´ǝt ǝr/n.

رقیب، هماورد، مسابقه دهنده

he too was one of the competitors in the race

او نیز یکی از حریفان مسابقه بود.

Germany and its trade competitors

آلمان و رقبای بازرگانی آن

مترادف‌ها

noun
Rival, antagonist, contestant, opponent, rival candidate.

واژه‌های دیگر با معنی «رقيب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن