vier معنی فارسی رقيب ، هم چشمي کننده . واژههای دیگر با معنی «رقيب» rival رقيب، حريف، هم چشم competitor رقيب، همکار، هم چشم unrivaled بي رقيب، بي نظير، بي همتا outkick تندتر از رقيب دويدن area blocking سد راه کردن رقيب در منطقه معين، (فوتبال آمريکايي) one upmanship سبقت يا جلو افتادگي از حريق يا رقيب، يک قدم سبقت، دست پيش گيري. outfoot سريعتر از رقيب (قايقراني با بادبان) open water فاصله مشخص بين برنده و نزديکترين رقيب let point امتيازي که بخاطر مداخله حريف به رقيب او، داده مي شود (اسکواش) burn off خسته کردن رقيب باگرفتن سرعت اوليه دوچرخه