دیکشنری فارسی

cobweb

UKkɔbweb

معنی فارسی

تارعنکبوت پرده کارتنه نکته باريک دام گرفتاري

معنی کامل و مثال‌ها

/käb´web´/n., vt.

● تار عنکبوت، پرده‌ی کارتنه

behind the desk, one could see a few dust-covered cobwebs

پشت میز چند تار عنکبوت پوشیده از گرد و غبار به چشم می‌خورد.

● هر یک از تارهای پرده یا تار عنکبوت

● هر چیز سست و کم دوام، تور مانند، تله مانند، به دام انداز

● با تار عنکبوت (یا هر چیز مشابه آن) پوشاندن

the window was cobwebbed with ropes

پنجره را با شبکه‌ای از طناب پوشانده بودند.

* blow (or clear) the cobwebs away

(در مورد انسان) سر حال آوردن، (در مورد موتور و غیره) روان کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a fabric so delicate and transparent as to resemble a web of a spider
  2. filaments from a web that was spun by a spider
  3. a dense elaborate spider web that is more efficient than the orb web

مترادف‌ها

I. noun
1. Spider's web.
2. Entanglement, snare, meshes, toils, insidious intricacy.
3. Flimsy or frail thing, piece of flimsiness.
4. Musty tradition, hoary and useless custom, worthless time worn trappings.
II. adjective
Flimsy, slight, gauzy, worthless, thin.

واژه‌های دیگر با معنی «تارعنکبوت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن