collectrals معنی فارسی کلاله واژههای دیگر با معنی «کلاله» glomerulate کلاله اي، خوشه اي، تنظيم شده در خوشه هاي کوچک. detassel کلاله زدايي scopulate کلاله مانند. stupa کلاله بافتهاي حصيري، گنبد، گنبد مقبره . tuffet صندلي يانشيمن کوتاه، کلاله، خوشه . scopula دسته موي شبيه جاروب، کلاله مو. snowcap قله برفي، کلاهک برفي، کلاله برفي tussocky مويي، پشمالو، پوشيده از کلاله مو يا علف.