دیکشنری فارسی

combatant

UKkɔmbətənt USkəm'bætənt

معنی فارسی

جنگ کننده محارب مبارز

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝm bat´'nt, käm´bǝ tǝnt/adj., n.

● جنگنده، رزمنده، پیکارگر، آوردجو، جنگجو، ستیزگر

the ship was carrying arms and about one hundred combatants

کشتی حامل جنگ افزار و حدود صد نفر رزمنده بود.

● آماده‌ی جنگ، رزم آماد

● رزمی، جنگی

combat duty

خدمت رزمی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. someone who fights (or is fighting)
  2. engaging in or ready for combat

مترادف‌ها

noun
Contestant, participant in fight, fighter, fighting man.

واژه‌های دیگر با معنی «جنگ کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن