دیکشنری فارسی

come to pass

معنی فارسی

اتفاق افتادن رخ دادن.

مترادف‌ها

1. Happen, chance, occur, befall, betide, fall out, come about.
2. Be fulfilled.

واژه‌های دیگر با معنی «اتفاق افتادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن