come to terms معنی فارسی سازش کردن واژههای دیگر با معنی «سازش کردن» collude سازش کردن، ساخت وباخت کردن compounding a felony سازش کردن در دعوي ناشي از جنايت با، پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به، مجني عليه يا قائم مقام او comport موافق بودن، مطابقت کردن، سازش کردن cotton پنبه، نخ، پارچه نخي compromis سازش، تسليم، مصالحه