compromis معنی فارسی سازش تسليم مصالحه تراضي حل اختلاف سازش کردن مصالحه کردن واژههای دیگر با معنی «سازش» compatibility سازش، سازش پذيري، سازگاري congruence سازش، موافقت، دمسازي congruity سازش، موافقت، دمسازي collusion سازش، ساخت، پاخت preadaptation پيش سازش collude سازش کردن، ساخت وباخت کردن come to terms سازش کردن coldigor سازش با سرما collusively ازراه سازش ياتباني adaptable organism موجود زنده سازش پذير، زيستمند سازش پذير