congruence
UKkɔŋgreəns
US'kɔngruəns
معنی فارسی
سازش موافقت دمسازي مناسبت اتفاق
معنی کامل و مثالها
/käŋ´ grōō ǝns/n.
● همسازی، همنوایی، وفاق، همایندی، همخوانی، تشابه، همانندی
there is no congruence between his dignified bearings and his silly writings
بین رفتار موقرانه و نوشتههای احمقانهی او هیچ تشابهی وجود ندارد.
● (هندسه و ریاضی) هم نهشتی، همارزی، تطابق، هم قدری (congruency هم مینویسند)