دیکشنری فارسی

comestible

UKkəmestəbl

معنی فارسی

خوردني خوراکي

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ mes´tǝ bǝl/adj., n.

● (نادر) خوراکی، خوردنی

● (معمولا جمع) خوراک، غذا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. any substance that can be used as food
  2. suitable for use as food

واژه‌های دیگر با معنی «خوردني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن