commencer معنی فارسی اغازکردن شروع کردن دست گرفتن واژههای دیگر با معنی «اغازکردن» begin اغازکردن، اغازنهادن، شروع کردن commence اغازکردن، شروع کردن، دست گرفتن handsel دستلاف، عيدي، دشت