compatriotic معنی فارسی هم ميهن مبني برهم ميهني واژههای دیگر با معنی «هم ميهن» compatriot هم ميهن، هم وطن country man هم ميهن f.countryman هم ميهن fenow country men هم ميهن patiot ميهن پرست، هم ميهن، ميهن دوست paisano هم وطن، هم ميهن، دوست