compendia معنی فارسی خلاصه زبده مختصر واژههای دیگر با معنی «خلاصه» abstract خلاصه، مطلق، خشک rundown خلاصه، کوته واره، گرفتن بازيکن حريف خارج از base apercu خلاصه، مختصر، موجز. epitome خلاصه، مختصر، خلاصه رئوس مطلب summaries خلاصه، مختصر، موجز summary خلاصه، مختصر، موجز compend خلاصه، زبده، مختصر compendium خلاصه، زبده، مختصر synopses خلاصه، اجمال synopsis خلاصه، اجمال