دیکشنری فارسی

complacency

UKkəmpleisənsiː USkəmp'leısənsı

معنی فارسی

رضايت فراغت خاطر حاضر خدمتي

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝm plā´sǝn sē/n.

(اغلب با تداعی منفی) رضایت، از خود راضی‌گری، خود رضامندی، خود خشنودی، بی خیالی (complacence هم می‌گویند)

instead of complacency we must try to be even more successful than this

به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفق‌تر باشیم.

مترادف‌ها

noun
See complacence

واژه‌های دیگر با معنی «رضايت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن