complacency
UKkəmpleisənsiː
USkəmp'leısənsı
معنی فارسی
رضايت فراغت خاطر حاضر خدمتي
معنی کامل و مثالها
/kǝm plā´sǝn sē/n.
● (اغلب با تداعی منفی) رضایت، از خود راضیگری، خود رضامندی، خود خشنودی، بی خیالی (complacence هم میگویند)
instead of complacency we must try to be even more successful than this
به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفقتر باشیم.
مترادفها
noun
See complacence