دیکشنری فارسی

composer

UKkəmpouzər USkəm'pəuzə

معنی فارسی

سازنده تصنيف کننده مصنف

معنی کامل و مثال‌ها

/-pō´zǝr/n.

● (به ویژه در مورد موسیقی) مصنف، آهنگساز

a famous German composer

یک آهنگساز معروف آلمانی

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'componere', meaning 'to put together'.

مثال

  • Beethoven was a famous composer.
  • She aspires to be a composer.
  • The composer of this symphony is unknown.

ترکیب‌های رایج

famous composer aspiring composer film composer

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone who composes music as a profession

واژه‌های دیگر با معنی «سازنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن