دیکشنری فارسی

conceited

UKkənsiːtid USkən'si:təd

معنی فارسی

خودبين ارخودراضي

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

از خود راضی، مغرور، خود بزرگ بین، گند دماغ دار، پرنخوت، غره، متکبر

be careful lest success makes you conceited

مواظب باش موفقیت تو را دچار نخوت نکند.

(مهجور) بوالهوس، متلون المزاج، (دارای سر) پرسودا، هوسباز

مترادف‌ها

adjective
Vain, egotistical, opinionated, opinionative, self conceited, self sufficient.

واژه‌های دیگر با معنی «خودبين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن