concomitancy معنی فارسی باهم بودن ملازمت واژههای دیگر با معنی «باهم بودن» coexist باهم بودن، باهم وجود داشتن، باهم زيستن concomitance باهم بودن، ملازمت concur موافقت کردن، هم راي بودن، دمسازشدن