دیکشنری فارسی

concourse

UKkɔŋkɔːs US'kɔn'kɔ:s

معنی فارسی

اجتماع گروه جمعيت جاي جمع شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´kôrs´/n.

هم مسیری (رود خانه یا راه و غیره)، با هم رفتن (گروهی از مردم و غیره)، الحاق (دو یا چند رود و غیره)

معبر بزرگ، گذرگاه بزرگ، شاهراه

(در فرودگاه یا ایستگاه و غیره) تالار مرکزی، محل تجمع، سالن اصلی، محل گردهمایی

in the airport's concourse, people were moving in every direction

در تالار مرکزی فرودگاه مردم در هرجهت در حرکت بودند.

جمعیت انبوه، جماعت، گروه بزرگ، گردهمایی بزرگ

an immense concourse of workers and farmers

گروه عظیمی از کارگران و کشاورزان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a large gathering of people
  2. a wide hallway in a building where people can walk
  3. a coming together of people

مترادف‌ها

noun
1. Confluence, conflux, flocking together.
2. Meeting, assemblage, assembly, collection, gathering, throng, crowd, multitude.
3. (Poetical.) Cluster, crowded group.

واژه‌های دیگر با معنی «اجتماع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن