concourse
معنی فارسی
اجتماع گروه جمعيت جاي جمع شدن
معنی کامل و مثالها
/kän´kôrs´/n.
● هم مسیری (رود خانه یا راه و غیره)، با هم رفتن (گروهی از مردم و غیره)، الحاق (دو یا چند رود و غیره)
● معبر بزرگ، گذرگاه بزرگ، شاهراه
● (در فرودگاه یا ایستگاه و غیره) تالار مرکزی، محل تجمع، سالن اصلی، محل گردهمایی
in the airport's concourse, people were moving in every direction
در تالار مرکزی فرودگاه مردم در هرجهت در حرکت بودند.
● جمعیت انبوه، جماعت، گروه بزرگ، گردهمایی بزرگ
an immense concourse of workers and farmers
گروه عظیمی از کارگران و کشاورزان
تعریف انگلیسی
- a large gathering of people
- a wide hallway in a building where people can walk
- a coming together of people
مترادفها
noun
1. Confluence, conflux, flocking together.
2. Meeting, assemblage, assembly, collection, gathering, throng, crowd, multitude.
3. (Poetical.) Cluster, crowded group.