concussive معنی فارسی تکان دهنده ضربت زننده صدمه زننده واژههای دیگر با معنی «تکان دهنده» startling تکان دهنده، موحش، شگفت انگيز jolter تکان دهنده، دست اندازدار. admixing تکان دهنده، محرک، مهيج intermixing تکان دهنده، محرک، مهيج stirring تکان دهنده، محرک، مهيج shaking bath حمام تکان دهنده distributing force نيروي تکان دهنده shaker لرزاننده، تکان دهنده، ماشين تکان دهنده world shaking زمين لرزه، تکان دهنده، بسيار مهم. wagger جنباننده، تکان دهنده .