دیکشنری فارسی

confection

UKkənfekʃənriː USkən'fekʃən

معنی فارسی

شيريني معجون معجون کردن ترکيب ساخت ساختن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn fek´shǝn/n., vt.

ساختن (از راه آمیختن)، هم‌ساختگی، هم‌ساخت، درآمیخت

نقل و نبات، بستنی، شیرینی، (جمع) تنقلات، کیک میوه، هرآمیزه‌ی شیرین و خوراکی، آجیل

confections covered in green icing

شیرینیجات دارای روکش (یا لعاب) سبز

(داروسازی) شربت، معجون

(اثر هنری) سرهم بندی شده، کارسرسری (تصنعی، ساختگی)

a literary confection

اثر ادبی سرهم بندی شده

(جامه‌ی زنانه) پیراهن خوش‌دوخت، لباس خوش ترکیب

her hat was a charming confection of feathers, net, and felt

کلاه او آمیزه‌ی زیبایی بود از پر، پارچه‌ی توری و نمد.

(قدیمی) درست کردن (از راه آمیختن یا پهلوی هم گذاشتن)

تعریف انگلیسی

verb
  1. a food rich in sugar
  2. the act of creating something (a medicine or drink or soup etc.) by compounding or mixing a variety of components “This medicine is home-confected” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Sweetmeat, confect, comfit.

واژه‌های دیگر با معنی «شيريني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن