confection
معنی فارسی
شيريني معجون معجون کردن ترکيب ساخت ساختن
معنی کامل و مثالها
/kǝn fek´shǝn/n., vt.
● ساختن (از راه آمیختن)، همساختگی، همساخت، درآمیخت
● نقل و نبات، بستنی، شیرینی، (جمع) تنقلات، کیک میوه، هرآمیزهی شیرین و خوراکی، آجیل
confections covered in green icing
شیرینیجات دارای روکش (یا لعاب) سبز
● (داروسازی) شربت، معجون
● (اثر هنری) سرهم بندی شده، کارسرسری (تصنعی، ساختگی)
a literary confection
اثر ادبی سرهم بندی شده
● (جامهی زنانه) پیراهن خوشدوخت، لباس خوش ترکیب
her hat was a charming confection of feathers, net, and felt
کلاه او آمیزهی زیبایی بود از پر، پارچهی توری و نمد.
● (قدیمی) درست کردن (از راه آمیختن یا پهلوی هم گذاشتن)
تعریف انگلیسی
- a food rich in sugar
- the act of creating something (a medicine or drink or soup etc.) by compounding or mixing a variety of components “This medicine is home-confected” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
Sweetmeat, confect, comfit.