conferderation معنی فارسی اتحاد معاهده هم پيماني واژههای دیگر با معنی «اتحاد» union اتحاد، اتفاق، يگانگي enosis اتحاد، يگانگي confedration of states اتحاد دول، مجموعه اي از دول را گويند که به علت، وجود مصالح مشترک و با رعايت اصل مساوات disunity عدم اتحاد، چند دستگي، چند پارچگي monetary convention اتحاد پولي، اتحاد ارزي mathematical identity اتحاد رياضي military convention اتحاد نظامي syneresis اتحاد دو حرف، همگرفت.، رجوع شود به synizesis synoecy اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف synoeky اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف