confinement facility معنی فارسی بازداشتگاه تاسيسات زندان واژههای دیگر با معنی «بازداشتگاه» house of detention بازداشتگاه detention barrack بازداشتگاه نظامي Auschwitz بازداشتگاه آوشويتس area confinement facility بازداشتگاه منطقه اي internment camp بازداشتگاه غير نظاميان، اردوگاه پناهندگان remand به بازداشتگاه برگرداندن، دوباره نگاهداشتن، بازداشت مجد د remandment به بازداشتگاه برگرداندن، دوباره نگاهداشتن، بازداشت مجد د Buchenwald بازداشتگاه بوخن والد در آلمان stalag بازداشتگاه افسران و درجه داران زمان جنگ، درالمان. barracoon حصار، بازداشتگاه بردگان.