barracoon معنی فارسی حصار بازداشتگاه بردگان. معنی کامل و مثالها /bar´ǝ kōōn´/n.● حصار یا زندان موقت واژههای دیگر با معنی «حصار» fence حصار، ديوار (ه)، داربزين brick up حصار کشيدن، تيغه کشيدن backstop حصار انتهاي زمين، بل گير پشت توپزن (کريکت)، حصار سيمي (تنيس) wire entanglement (حصار)سيم خاردار batting cage حصار توري براي تمرين بيس بال burg حصار يانرده اطراف خانه يا شهر، قصبه، قلعه . haw پرچين، حصار، ديواربست enceinte ابستن، حصار، محوطه قلعه incl مخفف:، حصار، شامل kraal دهکده ي سياه پوستان، جايگاه نرده دار گاو و گوسفند، حصار