دیکشنری فارسی

fence

UKfens USfens

معنی فارسی

حصار ديوار (ه) داربزين پرچين خاکريز گيره عايق ضامن دزدي

معنی کامل و مثال‌ها

/fens/n., vt., vi.

● (در اصل) حفاظ، دفاع، جلوگیر

my body wanted a fence against heat and cold

در برابر سرما و گرما بدنم فاقد دفاع بود.

● نرده، پرچین، دیواره (فلزی یا چوبی یا از گیاه)، حصار، سنگ‌چین، باره، پکوک، تارم، تارمی، سیبه، سیبا

the deer jumped over the fence

آهو از روی نرده پرید.

they painted the fence white

نرده را رنگ سپید زدند.

● (بیشتر با : in و off) نرده کشیدن (دور چیزی)، نرده‌دار کردن، (با نرده) محدود کردن، تارم‌بندی کردن

they keep the cattle in a fenced-off field

احشام را در زمین نرده‌کشی شده‌ای نگهداری می‌کنند.

she fenced her garden with barbed wire

او دور باغ خود را سیم خاردار کشید.

● مجزا کردن، منزوی کردن، احاطه کردن یا شدن

hills fenced in the farm

تپه‌ها مزرعه را احاطه می‌کردند.

minds fenced in by superstition

مغزهای احاطه شده توسط خرافات

● شمشیربازی

● شمشیربازی کردن

boys were taught to fence and to swim

به پسرها شمشیربازی و شنا کردن می‌آموختند.

● مال خر، کسی که مال دزدی خرید و فروش می‌کند

● محل خرید و فروش اموال مسروقه

● (قدیمی) جاخالی دادن، حفظ کردن، دفاع کردن، پدفند کردن

● مال دزدی را خرید و فروش کردن

● (با : with) جواب درست ندادن، (در دادن پاسخ) تعلل کردن، طفره رفتن، گریزگری کردن

the teacher fences awkward questions

معلم در برابر پرسش‌های ناجور طفره می‌رود.

* mend one's fences

سیاست‌بازی و دوست‌یابی کردن، روابط خود را اصلاح کردن، تحبیب کردن

* on the fence

(در امور سیاسی و غیره) بی‌طرف، هنوز تصمیم نگرفته

تعریف انگلیسی

verb
  1. a barrier that serves to enclose an area
  2. a dealer in stolen property
  3. enclose with a fence “we fenced in our yard” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  4. receive stolen goods “Somebody ----s”
  5. fight with fencing swords “Somebody ----s”
  6. surround with a wall in order to fortify “Somebody ----s something”
  7. have an argument about something “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. noun
1. Protecting enclosure, wall, hedge, post and rail framing, wire guard, palings, etc. (as the case may be).
2. Shield, guard, security, protection, defence.
3. Fencing, art of self defence, swordsmanship, sword play.
4. Defensive argument, skill in refutation.
II. verb active
1. Enclose with a fence.
2. Guard, fortify, defend.
III. verb neuter
1. Practise fencing, use the sword.
2. Shuffle, evade, equivocate, prevaricate, hedge.

واژه‌های دیگر با معنی «حصار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن