conformator معنی فارسی فنر فنرکلاه دوزي واژههای دیگر با معنی «فنر» busk فنر، شکم بند، مجهز کردن crinoline فنر، شبکه دور رزم ناو، دامن پف کرده hair-spring فنر، فنرپاندول ساعت unsprung بي فنر، بدون فنر، با فنر mainspring شاه فنر، انگيزه اصلي، سبب عمده lead spring فنر شمش main spring شاه فنر shock absorber کمک فنر shock-absorber کمک فنر brush rocker فنر زغال