constituently معنی فارسی ترکيب کننده تشکيل دهنده گزيننده انتخاب کننده واژههای دیگر با معنی «ترکيب کننده» incorporator ترکيب کننده، تشکيل دهنده، کارمند اتحاديه constituent ترکيب کننده، تشکيل دهنده، گزيننده component ترکيب کننده، ترکيب دهنده compositive ترکيب کننده synthesizer ترکيب کننده voice synthesizer ترکيب کننده صدا alloying constituent ترکيب کننده آلياژ crystal mixer ترکيب کننده ديودي pencil mixer ترکيب کننده مدادي speech synthesizer ترکيب کننده گفتاري