continous معنی فارسی پيوسته دائمي متصل متوالي بدون وقفه واژههای دیگر با معنی «پيوسته» steadied پيوسته، پيوسته و منظم، پيوسته و يکنواخت steadies پيوسته، پيوسته و منظم، پيوسته و يکنواخت steadiest پيوسته، پيوسته و منظم، پيوسته و يکنواخت steadiness پيوسته، پيوسته و منظم، پيوسته و يکنواخت steady پيوسته، پيوسته و منظم، پيوسته و يکنواخت attached پيوسته، ضميمه، (دل) بسته adjoining پيوسته، مجاور، متصل incessantly پيوسته، هميشه، دائما allied پيوسته، بسته، وابسته annexed پيوسته، افزوده، ضميمه