control station معنی فارسی ايستگاه کنترل واژههای دیگر با معنی «ايستگاه کنترل» air way station ايستگاه کنترل، خطوط هوايي freddie اشاره به ايستگاه يا يکان کنترل کننده در، درگيري هاي هوايي survey station ايستگاه نقشه برداري، ايستگاه کنترل نقشه برداري homing adaptor تطبيق کننده مسير پرواز هواپيما با جهت، امواج رادار يا ايستگاه کنترل net control کنترل شبکه، ايستگاه کنترل شبکه (مخابرات) homing station ايستگاه ردياب دستگاههاي هدايت، مسير هواپيما، رادار ردياب