دیکشنری فارسی

conversation

UKkɔnvəseiʃən US'kɔnvə'seıʃən

معنی فارسی

گفتگو مکالمه محاوره مذاکره صحبت آميزش

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´vǝr sā´shǝn/n.

مکالمه، گفت و شنود، گفتگو، صحبت، همگویی

an English conversation class

کلاس مکالمه‌ی انگلیسی

a telephone conversation

گفت و شنود تلفنی

he had a conversation with his new neighbor

او با همسایه‌ی تازه‌اش صحبت کرد.

مذاکره (دوستانه و غیر رسمی)

(قدیمی) روش زندگی، رفتار، کردار

(مهجور) رابطه‌ی اجتماعی، معاشرت، آمد و رفت

(مهجور) تبحر، آشنایی

* criminal conversation

(حقوق) رابطه‌ی نامشروع جنسی، خیانت در ازدواج

* make conversation

(به خاطر ادای وظیفه یا ادب و غیره) سرصحبت را باز کردن

مترادف‌ها

noun
Converse, talk, colloquy, parley, conference, dialogue, chat, confabulation, familiar discourse.

واژه‌های دیگر با معنی «گفتگو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن