conversation
معنی فارسی
گفتگو مکالمه محاوره مذاکره صحبت آميزش
معنی کامل و مثالها
/kän´vǝr sā´shǝn/n.
● مکالمه، گفت و شنود، گفتگو، صحبت، همگویی
an English conversation class
کلاس مکالمهی انگلیسی
a telephone conversation
گفت و شنود تلفنی
he had a conversation with his new neighbor
او با همسایهی تازهاش صحبت کرد.
● مذاکره (دوستانه و غیر رسمی)
● (قدیمی) روش زندگی، رفتار، کردار
● (مهجور) رابطهی اجتماعی، معاشرت، آمد و رفت
● (مهجور) تبحر، آشنایی
* criminal conversation
(حقوق) رابطهی نامشروع جنسی، خیانت در ازدواج
* make conversation
(به خاطر ادای وظیفه یا ادب و غیره) سرصحبت را باز کردن
مترادفها
noun
Converse, talk, colloquy, parley, conference, dialogue, chat, confabulation, familiar discourse.