convicted to death معنی فارسی محکوم به اعدام واژههای دیگر با معنی «محکوم به اعدام» deathwatch شب زنده داري کنار بستر شخص در حال مرگ يا، تازه مرده، پاسدار محکوم به اعدام quarter session محاکمي که چهار بار در سال تشکيل مي شوند، اين محاکم صلاحيت رسيدگي به جرايمي را که، شخص ممکن است به علت ارتکاب آنها به