دیکشنری فارسی

convivially

UKkənviviæliː

معنی فارسی

وابسته به مهماني درخورمجلس باده نوشي خوش مشرب خوش گذران

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a convivial manner “Let's go and have a drink,' she said convivially” “Derived from adjective: convivial”

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته به مهماني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن