دیکشنری فارسی

cord

UKkɔːd USkɔ:d

معنی فارسی

ريسمان طناب نازک قيطان راه پارچه باريسمان بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrd/n., vt.

ریسمان، بند، رشمه، چله، طناب نازک، نخ کلفت، رسن

he tied a cord around the box

او ریسمانی دور جعبه بست.

(هر نیرو یا چیزی که پیوند دهد یا به هم ببندد) پیوند، همبند، رشته

the cords of affection that tied her to her husband

رشته‌های محبت که او را به شوهرش وابسته کرده بود

(معیار فروش هیزم) یک کپه هیزم (به حجم 3/6 متر مکعب یا بسته‌ای به طول 2/4 متر و به پهنای 1/2 متر و به بلندی 1/2 متر)، بسته‌ی هیمه

(پارچه) مخمل کبریتی

هریک از راه‌راه‌های مخمل کبریتی و پارچه‌های مشابه، شیار

(جمع) شلوار مخمل کبریتی

he was wearing his brown cords

او شلوار مخمل کبریتی قهوه‌ای رنگ خود را پوشیده بود.

(کالبدشناسی) بخش ریسمان‌مانند، تار، وتر

vocal cord

تار صوتی، تار آوا

spinal cord

نخاع شوکی، مغز حرام

umbilical cord

بند ناف

(برق) سیم (که یک سر آن دو شاخ دارد و در پریز جای می‌گیرد و سر دیگر آن به ابزار برقی مثل رادیو و غیره وصل است)

(با ریسمان) بستن، محکم کردن

(هیزم) کپه کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old French 'corde', from Latin 'chorda', from Greek 'khordē', meaning 'string of gut'.

مثال

  • He tied the package with a sturdy cord.
  • The curtains were held back with decorative cord tassels.
  • She wrapped the cord around the spool to keep it organized.

ترکیب‌های رایج

Sturdy cord Decorative cord tassels Wrap the cord Strong climbing cord

تعریف انگلیسی

verb
  1. a line made of twisted fibers or threads “the bundle was tied with a cord”
  2. a unit of amount of wood cut for burning; 128 cubic feet
  3. a light insulated conductor for household use
  4. a cut pile fabric with vertical ribs; usually made of cotton
  5. stack in cords “cord firewood” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  6. bind or tie with a cord “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
String, line, small rope.

واژه‌های دیگر با معنی «ريسمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن