corded
UKkɔːdid
US'kɔ:dəd
معنی فارسی
راه راه بسته پيچيده (باريسمان ) ريسمان دار
معنی کامل و مثالها
/kôrd´id/adj.
● ریسمانبندی شده، بسته شده (با ریسمان)، طناب پیچ، بستهبندی شده
● ساخته شده از ریسمان، دارای ریسمان، ریسمانی
● ریسمان مانند (مانند برخی عضلات دراز)
● شیاردار (مانند مخمل کبریتی)
corded cloth
پارچهای شیاردار
ریشه و کاربرد
ریشه
From the verb 'cord', meaning 'to bind with cords'.
مثال
- The corded fabric had a luxurious feel.
- She wore a corded necklace with intricate designs.
- The upholstery had a corded pattern.
ترکیبهای رایج
Corded fabric Corded necklace Corded pattern Corded phone
تعریف انگلیسی
adjective
- of textiles; having parallel raised lines