دیکشنری فارسی

corded

UKkɔːdid US'kɔ:dəd

معنی فارسی

راه راه بسته پيچيده (باريسمان ) ريسمان دار

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrd´id/adj.

● ریسمان‌بندی شده، بسته شده (با ریسمان)، طناب پیچ، بسته‌بندی شده

● ساخته شده از ریسمان، دارای ریسمان، ریسمانی

● ریسمان مانند (مانند برخی عضلات دراز)

● شیاردار (مانند مخمل کبریتی)

corded cloth

پارچه‌ای شیاردار

ریشه و کاربرد

ریشه

From the verb 'cord', meaning 'to bind with cords'.

مثال

  • The corded fabric had a luxurious feel.
  • She wore a corded necklace with intricate designs.
  • The upholstery had a corded pattern.

ترکیب‌های رایج

Corded fabric Corded necklace Corded pattern Corded phone

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of textiles; having parallel raised lines

واژه‌های دیگر با معنی «راه راه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن