cordy US'kɔ:dı معنی فارسی ريسماني نخ دار واژههای دیگر با معنی «ريسماني» cephalochordate سر ريسماني، هر يک از جانوران اينزيرشاخه، سرمازه دار cordgrass علف ريسماني threadfin باله ريسماني ropy lava گدازه ريسماني halliard ريسماني که با ان بادبان ياپرچمي رابلندميکنند، ريسمان بادبان halyard ريسماني که با ان بادبان ياپرچمي رابلندميکنند، ريسمان بادبان filar وابسته به نخ، نخي، ريسماني lunge زمين گرد، براي رام کردن اسب، ريسماني که اسب راباآن نگاه داشته اند