corporativism معنی فارسی صنف اتحاديه شرکت گرايي. واژههای دیگر با معنی «صنف» corporatism صنف، اتحاديه، شرکت گرايي. craft-guild صنف پيشه وران guildsman عضو صنف يا انجمن حرفه اي cant اصطلاحات مخصوص يک صنف يا دسته، زبان دزدها وکولي ها، طرزصحبت guild رسته، صنف craftbrother هم پيشه، هم صنف syndic رئيس کلانتري يا شهرداري، رئيس صنف، کدخدا jargon سخن دست و پا شکسته، سخن بي معني، اصطلا حات مخصوص يک صنف fraternities برادري، اخوت، انجمن اخوت fraternity برادري، اخوت، انجمن اخوت