corticated معنی فارسی پوست دار پوستي واژههای دیگر با معنی «پوست دار» huskier پوست دار، پوست وار، خشک huskies پوست دار، پوست وار، خشک huskiest پوست دار، پوست وار، خشک husky پوست دار، پوست وار، خشک crusted پوست دار، جرم دار، کهنه glumaceous پوست دار، غلاف دار. barky پوست دار، پوستي corticate پوست دار، پوستي webbed پرده دار، پوست دار pelt پوست مودار، پوست پشم دار، خامسوز