counterstroke معنی فارسی بي اثرکردن ، باطل کردن ، خنثي کردن ، برهم زدن (نقشه اي) واژههای دیگر با معنی «بي اثرکردن» counteract بي اثرکردن، باطل کردن، خنثي کردن counterblow بي اثرکردن، باطل کردن، خنثي کردن counteraction اقدام براي بي اثرکردن چيزي، عمل برخلاف counterwork عمل متقابل، خنثي کردن، بي اثرکردن