دیکشنری فارسی

counterwork

معنی فارسی

عمل متقابل خنثي کردن بي اثرکردن برخلاف کارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kount´ǝr wu_rk´/n.

(هرچیزی که برضد چیز دیگری ساخته شود) استحکامات (به ویژه در اطراف دژ دشمن)، دژپاد

واژه‌های دیگر با معنی «عمل متقابل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن