cradle
معنی فارسی
گهواره مهد چارچوب کلاف درگهواره گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/krād´'l/n., vi., vt.
● گهواره
I placed the baby in the cradle
بچه را در گهواره قرار دادم.
● کودکی، دوران طفولیت، بچگی، خردی
● مهد، خاستگاه، گاهواره
a cradle of civilization
مهد تمدن
● (شعر قدیم) استراحتگاه، آسودگاه، آغوش
she had been raised in the cradle of a warm family
او در آغوش خانوادهی گرمی پرورش یافته بود.
● (هر چیز گهواره مانند): چارچوب یا گهواره (برای درجا نگهداشتن هواپیمای در حال تعمیر یا کشتی در حال ساخته شدن و غیره)، بدنهی تلفن (که گوشی روی آن قرار میگیرد)، جاتلفنی (نام کامل آن: cradle telephone)، (کشاورزی) حفاظ دستهی داس (نام کامل آن: cradle scythe)، (چارچوبی که در بستر بیمار زیر ملافه قرار میدهند تا ملافه با زخمهای بیمار تماس پیدا نکند) چارچوب، (معدن طلا) لاوک (جعبهی روبازی که شن زر دار را در آن میریختند و در آن تکان میدادند تا طلای آن جدا شود)، تاوه، زیربند، کلاف، زیرانداز، تکیهگاه
● در گهواره قرار دادن، (در گهواره) تکان دادن
she cradled her baby carefully
او طفل خود را با دقت در گهواره گذاشت.
● (گهوارهوار) در آغوش گرفتن، بغل کردن، نگهداشتن (با دقت)
he sat down, cradling a cup of coffee in his hand
در حالی که فنجان قهوه را با دقت در دست گرفته بود نشست.
● پروردن، (کودک را) بزرگ کردن، بار آوردن
a country that has cradled great writers
کشوری که نویسندگان بزرگی پرورانده است
● (گندم و غیره را) داس کردن، (با داس) درو کردن، (با داس) بریدن
● (معدن طلا) زرگیری کردن (با شستن شن طلادار در تاوهی چوبی)
● (مهجور) غنودن (در گهواره)
* from the cradle to the grave
از گهواره تا گور، سرتاسر زندگانی، همهی عمر
seek knowledge from your cradle to your grave
زگهواره تا گور دانش بجوی
Swedish people enjoy cradle-to-grave health insurance and free education
مردم سوئد در تمام عمر از بیمهی سلامتی و آموزش مجانی بهرهمندند.
* rob the cradle
معشوقه یا همسر بسیار جوانتر از خود گرفتن
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old English 'cradol'.
مثال
- The baby was sleeping peacefully in the cradle.
- She cradled the newborn in her arms.
- He cradled the ball in his hands before throwing it.
ترکیبهای رایج
Cradle in arms Rock the cradle Cradle of civilization
تعریف انگلیسی
- a baby bed with sides and rockers
- where something originated or was nurtured in its early existence “the birthplace of civilization”
- birth of a person “he was taught from the cradle never to cry”
- a trough that can be rocked back and forth; used by gold miners to shake auriferous earth in water in order to separate the gold
- hold gently and carefully “He cradles the child in his arms” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
- bring up from infancy “Somebody ----s somebody”
- hold or place in or as if in a cradle “He cradled the infant in his arms” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”
- cut grain with a cradle scythe “Somebody ----s something”
- wash in a cradle “cradle gold” “Somebody ----s something”
- run with the stick “Somebody ----s”