دیکشنری فارسی

craved

UKkreivd

معنی فارسی

آرزوکردن - خواستن - ايجاب کردن - اشتياق

داشتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. wanted intensely “the child could no longer resist taking one of the craved cookies” “it produced the desired effect”

واژه‌های دیگر با معنی «آرزوکردن - خواستن - ايجاب کردن - اشتياق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن