cribble معنی فارسی غربال (کردن) واژههای دیگر با معنی «غربال (کردن)» griddle اهن کلوچه پزي، تاوه، غربال کردن bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن gipsify کولي وش کردن، غربال بندکردن