crimp over معنی فارسی موج دار کردن چين چين کردن واژههای دیگر با معنی «موج دار کردن» capacitor intel filter شبکه اي متشکل از يک خازن و يک سلف بمنظور، يکنواخت کردن خروجي موج دار رکتيفاير squiggle در دهان قرقره کردن، لوليدن، موج دار شدن.