دیکشنری فارسی

crippled

UKkripld US'krıpəld

معنی فارسی

لنگ چلاق زمين گير عاجز فلج کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. disabled in the feet or legs “a crippled soldier” “a game leg”

واژه‌های دیگر با معنی «لنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن