cross-plane معنی فارسی رنده کردن واژههای دیگر با معنی «رنده کردن» hand-plane رنده کردن دستي ricer رنده مخصوص رشته کردن سيب زميني و خمير. bevel (.adj.& n): گونيا، سطح اريب، هنجار chip خرده چوب، خاشاک، ترکانيدن