currency of early Islam معنی فارسی درهم واژههای دیگر با معنی «درهم» drachm درهم، پول سيمين باستاني يونان drachma درهم، پول سيمين باستاني يونان drachmae درهم، پول سيمين باستاني يونان dirham درهم graded sand شن درهم promiscuous درهم برهم، بهم اميخته، مختلط break-up درهم شکني، تجزيه، انحلال higgledy-piggledy درهم برهم، بطوردرهم برهم، درهم برهمي interfusion درهم ريزي، اميزش، اميختگي farraginous درهم برهم، اميخته، مخلوط