cusped معنی فارسی نوک دار شاخدار واژههای دیگر با معنی «نوک دار» pointed نوک دار، تيز، گوشه دار peaky نوک دار، داراي نوک باريک، داراي قله تيز cuspidal نوک دار، گوشه دار، داراي برآمدگي tagged نوک دار، بر چسب زده، ضميمه دار acuminate نوک دار، نوک تيز، با ذکاوت. beaked نوک دار، منقاردار rostrate نوک دار، منقاردار cuspated نوک دار، شاخ دار cuspidate نوک دار، شاخدار nibbed نوک دار، قط زده