دیکشنری فارسی

cuspidate

معنی فارسی

نوک دار شاخدار

معنی کامل و مثال‌ها

/kus´pǝ dāt´/adj.

نوک‌دار، تیزه‌دار، سرتیز (مانند دندان نیش)، کوهک‌دار، کوهه‌دار (مانند دندان آسیا)

(گیاه‌شناسی) دارای نوک تیز و دندانه مانند (به ویژه در مورد برگ)، نوک منقاری، لته‌دار

cuspidate leaf

برگ نوک تیز

مترادف‌ها

adjective
(also cuspidated)
(Botany) Pointed, acute, sharp, acuminate, acuminated.

واژه‌های دیگر با معنی «نوک دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن